یادِ «شهریار» بر سرِ  «خوانِ  افشار»

در بیست و هفتمین سالگرد عروج عارفانه یِ «سید محمد حسین بهجت تبریزی» از دنیای فانی به سرای باقی، یادِ آن زنده یاد بر سرِ سفره ی «رضا»ی الهی در «تبریز» گرامی داشته شد. 

بر سرِ خوان

از سوی خدای دلها، درِ این مجلس بی ریا، به روی میهمانان شهریار از هر شهر و دیار باز بود. در روز پایانیِ «مراسمِ بین المللی بزرگداشت استاد شهریار»، تنی چند از مدعوینِ کنگره؛ با بهره گیری از این فرصت طلایی از سفره ی قلبِ صاحبخانه در تبریز، فیضِ مضاعف بردند، چرا که این؛ طوافِ کعبه ی دلها بود در بیت الّرضا.

http://tabrizfizuli.blogfa.com/post/8


آنچه که از درخشش چشمانِ دل میهمانان به وضوح احساس می شد مضمون این بیت بود که:

 )عیدِ «اضحی» گونو من یار ایله دیدار ائله دیم
هامی بیر عید ائله دی، من ایکی بایرام ائله دیم(

هر ناظر و حاظری تائیدِ این حس را از رضایتِ فروغ چشمان ریز بینِ «بیت الله» ـ یارِ دیرین رضا ـ  آشکارا و به وضوح درمی یافت.
صدر نشینِ این خوان در مقام تداعی گری سید محمد حسین شهریار، سید جلیل القدری از سادات نامی «قره داغ» بود. «میر عطا عطایی»؛ سید والا مقام و سالخورده ای از روستای دور افتاده ی «صوفی» به این ضیافت زینت عطا می کرد.  پیر مردی از روستایی فاقد راه، آب، برق، گاز و .. با گذر از هفت خوانِ رستم قسمتی از مسیر را بخاطر حضور در این مجلس، با پای پیاده طی طریق کرده و در بین راه، شب را در روستایی دیگر بیتوته کرده بود تا از آن دیارِ محروم با یاد و حسرتِ «قاییش قورشاق»ِ «خشکناب»، خود را در جوارِ «شاه حسین ولی» به «گوموش قه یه»ی تبریز برساند.


آقا میر عطا عطایی

گفتنی است مزارِ جدِّ این سید والا مقام در روستای تک خانواری «مسجدلی»، در حومه ی «قره آغاجلی» زیارتگاه دلسوختگان و دلشکستگان آن دیار است.

استاد حاج موسی هریسی نژاد«هریسی»؛ ریش سفیدِ عالم و پیر مرادِ عارفِ نیز در این مجلسِ پر بارِ ادبی ـ عرفانی، طیِّ سخنان ادیبانه ی خود ضمن اشاره به نمونه هایی از تحریفات در سروده ها و تفاسیر آثارِ استاد شهریار افزود: مرغِ دلِ استاد شهریار همچون «سیمرغ»ِ «قاف»ِ «ساوالان» در اوجِ عالمِ خیال بال و پر می زند. همدم او درد دل دلشکستگانِ زمان است، با خرقه یِ درویشیِ خود در کنج خانه یِ دلها در تبریز عزلت گزیده، از دردِ جانسوزِ دلسوختگانِ هفت گوشه یِ جهان می نالد. با شکستن دیواره ی سدِّ آهنینِ «آیریلیق» به «قفقاز» و «ترکیه» سر می زند: 

 
دکتر علیرضا حسینیّه، محمد صادقی مهریار، بهلول تقوی افشرد، استاد خالد اروجعلی پور و استاد حاج موسی هریسی نژاد

ایگیدلر یوردو قافقازیم، سنه مندن سلام اولسون
سنون عشقوندن «ایران»دا هله صبری تالان واردی

 آنام تبریز منه گهواره ده سؤیلردی: یاوریم بیل
سنون قالمیش «او تای»دا، خاللی ـ تئللی بیر خالان واردی

 اونو بیزدن آییردی روزگارین سازِ ناسازی
اونچون سیزلارام هر یئرده گؤرسم ساز چالان واردی

 «آراز» دوشمان الینده بیر قیلیج تک اورتانی کسدی
اونون اولادی وارسا بیل، سنی یاده سالان واردی

 او گون کی «راحم»ین مکتوبو گلدی چاتدی باخدیم کی
آنام قانیله قلبی چیرپینانلاردان قالان واردی

 داها «حیدربابا»نین نعره سین قایتارمادان گؤردوم
او تایدا سینه لرده سانکی مینلر ساو آلان واردی

 اورک قانیله منده یازدیم: آی نازلی آنام قافقاز
سنین ده (شهریار)ین تک، بو تایدا بیر بالان واردی

 ***

 گلمیشم نازلی «هلال» اؤلکه سینه
«فکرت»ین اینجه  خیال اؤلکه سینه
«عاکف»ین مارشی یاشاردیپ گؤزومو
باخیرام «یحیی کمال» اؤلکه سینه

با «انشتین» به دردِ دل می نشیند:

 .........
انشتن صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می سازد
انشتن اژدهاى جنگ ….!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه ی عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه مى گویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوى گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل (واى فرزندم) نخواهد گفت؟
انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سرِ این ناجوانمردانِ سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکى کن اى بزرگ استاد
زمین، یک پایتختِ امپراطوریّ وجدان کن
تفوّق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
............

با سیر و سلوک در دامنه های «سهند»، با مادر بزرگش «خان ننه» در «میرزَممدین باغچاسی» و «داشلی بولاق»ِ قائیش قورشاقِ خشکناب افسانه و سرگذشت گفته و با حیدربابایش قیامت بر پا میدارد. به قول خودش:

 (خشگنابین خوش گونو یادش به خیر).

درد جدائی ها همواره شهریار را همچون «مولانا» با نی ناله ای به آه و نوا وا می دارد و با شگردهای شکّرین شاعرانه ی خود همچون طوطی شکّر شکن شیرین گفتار و «ساری بولبول»ِ باغ آلام و افگار، همه ی انسانها را به دوری از جدائی ها فرا می خواند و پیوسته به اتحاد و همبستگی سوق می دهد:

 آرازیم ویرسین باش داشدان داشا
گؤز یاشی گرک باشلاردان آشا
نئجه یاد اولسون، قارداش قرداشا؟

 نه دین قانیر، نه ایمان آیریلیق
آمان آیریلیق، آمان آیریلیق

 ***

 آیریلیق گله، بیر کرم قیلا!
بیر نئچه گون ده، بیزدن آیریلا
غم ده بیر بیز تک سولا ـ ساوریلا

 هانی بیر بئله گومان آیریلیق؟
آمان آیریلیق، آما آیریلیق

همچنین «دکتر مسعود پزشکیان»؛ نماینده ی محترم مجلس؛ تحت تاثیر روحیه ی لطیف و ظریف حاکم بر همین محفل ادبی ـ فرهنگی با سخنان گهربار خویش، حال و هوایی دیگر به غنای این رویداد به یاد ماندنی بخشید.
وی با اشاره به اهمیت و جایگاه مکتبهای ادبی، فرهنگی و هنری تبریز در طول تاریخ درخشان و افتخار آمیزِ این دیار، از آنها به عنوانِ سنگِ بنای فرهنگِ آینده ی بشری نام برد. 


دکتر مسعود پزشکیان

دکتر پزشکیان افزود: شعرا در هر زمان و مکانی از گنجینه های گرانبهای معنوی بشریت به شمار می آیند که در عصر حاصر نیز استاد شهریار نگین پر افتخار گنجینه ی شعر لسانَینِ «هنر» و «شکر» برای فرهنگ بشری محسوب می شود، وی همچنین بر لزوم معرفی افتخارات این دیار در سطح ملّی و بین المللی برای جهانیان تاکید کرد و آن را از وظایف  ملی برشمرد، چرا که سیطره ی فرهنگ، هنر و ادبِ بشری در دهکده ی جهانیِ امروز حدّ و مرز نمی شناسد.

 سروده ای در مناظره ی استاد شهریار و تبریز با یکدیگر یکی از هدایای ادبی «استاد بیت الله جعفری» شمع محفل بیت الرضا در این ضیافت پر بار فرهنگی بود

 بو نه غوغادی قوپورب دهرده یارب؟
قوجا تبریز ـ قوجامان شهرده یارب
نه گؤزل عنعنه یارب
نئجه ماوی
نه سماوی
نئجه دب دیر
هامی سرخوش
هامی شاکر
کی بو گون شعر گونو، شعر و ادب دیر
ویریلیب سکّه سی ایراندا بؤیوک شهریار ایله
گووه نیر شهر، یار ایله
یئددی اقلیمی ائدیب واله و حیران مه یه کیمدیر؟
نه ادیب دیر؟
نه حکیم دیر؟
کی بوگون ایران اوچون اردم اولوب، گؤرکم اولوبدور؟
بو شرافت، بو شرف ده اولو جمهوریِ اسلامی یه قالدی
کی ادب سایه سینی تبریزه سالدی


استاد حاج بیت الله جعفری

از دیگر تُحف ادبی بیت الله در این بیت؛ ابیاتی از منظومه ی «یئددی اولو اوزان» را می توان نام برد که در اردیبهشت امسال در سمپوزیومی به همین نام در پایتختِ «جمهوری آذربایجان» ارائه کرده بود.

 گلدی «سون پیغمبر»(ص)، یاپدی اذان لار
اذان سرّین چوخ اوخویان، آز آنلار
قاندی اونو؛ اوخومامیش اوزانلار

نه چی دیر اوزانلار؟ حق یاراشیقی
اورک دن عالمده، حق ـ یار عاشیقی

 ***

 «ساری تئل» دسته سی؛ عاشیق توپلومو
حقّه ساری اوندان سالدیم یولومو
اوستادیم افشار دی، توتان قولومو

محبّت سیز، عینه مه رم ـ آرتمارام
ساری تئلین حق ایلقارین آتمارام.

دیگر صاحب سخنِ محفل شهریار دوستان، مدیر  «مجموعه ی فرهنگی ـ تاریخی مقبره الشعرا»و عضو شورای  «انجمن ادبی استاد عابد» و «انجمن ادبی تبریز»؛ «مختار صدر محمدی» بود که با اشاره به حرف دل شهریار در مقوله ی مهرِ وطن: (پر می زند مرغِ دلم با یاد آذربایجان) و تاسّف او از گذر زمان که گفت: ـ کئچدی، گئتدی، ایتدی، باتدی، داغیلدی ـ تاکید کرد: استقبال قلبی زائران مقبره الشعرا علاوه بر اقصی نقاط ایران، از دیگر کشورهای جهان نیز گواهِ جهان وطنی بودن آمال الهی این شاعر آزاد اندیش است.
سروده ی ذیلِ «صدر» گواه بر ادعای دلِ او در همین راستاست :


استاد مختار صدرمحمدی

گئدرکن شهریار الدن، غمِ هچرینده جان یاندی
اگیلدی قامتِ سرو و صنوبر، گلسِتان یاندی

 یاشیل ماهنی قوشان بولبول؛ کؤچوب گولزارِ عرفاندان
آنا یوردو قوجا تبریز؛ ائدیب آه و فغان یاندی

 آپاردی وای سسین بادِ صبا؛ حیدر بابا بیلدی
اونا شهرت وئرن گئتدی، آلیشدی بی امان یاندی

 نه تکجه تبریز و «تهران»، «باکی» ـ «گنجه» باتیب یاسه
آراز موجا گلیب؛ قان آغلادی، «دشتِ موغان» یاندی

 اسیب بادِ اجل سؤندو؛ چراغِ محفلِ عرفان
سؤنوب اولدوز، باتیب آی، گون قارالدی، آسمان یاندی

 بو شعری من یازاندا آغلاییردی قان، قلم الده
کاغیذ باشدان باشا اود دوتدو، آغزیمدا زبان یاندی

 داها یوخ طاقتی (صدر)ین؛ چکنمز آیریلیق دردین
اویان بیر گؤر نئجه هجرینده جان، ای قهرمان یاندی

 «دکتر علیرضا حسینیّه رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان اهر» که در جریان زمین لرزه ی مصیبت بار «قره داغ» و «بدوستان» از فعالان «ستاد بحران» آن منطقه بوده و اسامی تمامی روستاهای آسیب دیده را جهت به کار گیری در تذکره ی سروده ی «آغیر امتحان» و «داغلانمیش قارا داغیم» استاد جعفری گردآوری کرده بود، مجموعه ی اشعار «پس مویه های زلزله ارسباران تالیف دکتر ابوالفضل قاسم بیگلو و حسین دوستی» را در این محفل ارائه کرد. 


بیت الله نجفی، دکتر علیرضا حسینیّه و محمد صادقی مهریار

 آتدی فلک یامان یئردن کمندی
داغیلدی «هریز»ین بره سی ـ بندی
یاریم خرابه دی «اسب خان» کندی
کندیمیز داغیلدی ، شهر تیتره دی

 ***

 حق یار اولسون اونا کی؛ خلقه یاردی
افشارین سؤزلری باغریمی یاردی:
(قاراداغ کؤوشه نی داغلی دیاردی
وئرمه دی آهیمیز ثمر، تیتره دی)

رضا افشار با استفاده از فرصت، قرائت یکی از همین سروده های غم انگیز در حضور سراینده ی آن را  بر سرِ سفره ی احساس حسّاس خود افزود:

 نه بلادیر گلدی یا «رب»، جسمده جان تیتره دی
تاقجا ویران اولدی، توپراق آلتدا «قرآن»تیتره دی
کند ـ شهر، آلت ـ اوست اولوب. اولدوقجا ویران تیتره دی
رحمته گئتدی مسلمانلار، مسلمان تیتره دی
قاره داغ قاره بوروندو هر اوباشدان تیتره دی

 ***

 «قیز قاپان»لا «وللی»یه آغلار گؤزوم هر باخمادا
«دامن آباد»لا «جیغا» آلت ـ اوست اولوب، گئتمیش بادا
«خرم آباد»، «خونیه» گویا یوخ ایمیش دونیادا
«ملالار»،  «زنجیر بولاق» چؤل قالدی ویران تیتره دی
قاره داغ قاره بوروندو هر اوباشدان تیتره دی

 پراحساس ترین لحظات این دیدار دلهای با وفا یادی از بال شکستگان ویلچر نشین خوش پرواز سماوات ادب و هنر بود که تبرّکا" سخن از مثنوی «دریا»ی  شکسته بالِ خوش پرواز «مبارکه ی اصفهان» خانم «معصومه احمدپور» به میان آمد؛ شاعره ی لب دوخته ای که تنها با قریحه ی سرشار از معنویّت خویش اسرار الهی را با سرانگشتان خود عیان می سازد. 


استاد رضا افشارپور

رضا دریای عشق و محبت معصومه را در عصر جمعه چنان به سوی دلها جاری ساخت که گوئی روح معصوم معصومه در امواج آن بر سر سفره ی انتظار دلها نشسته است.

 دریا بیا من در کنارت شاد هستم
از غصّه های این جهان آزاد هستم

 دریا بیا تا ساحلم آرام گیرد
تا حسّ عشق و عاشقی در من نمیرد

 دریا بیا جانم نثار مقدمِ تو
اشکم اگر لایق بدانی زمزم تو

 دریا بیا چشمم به راهت بی قرار است
جا مانده در صحرای غم در انتظار است

 دریا بیا تا دیده ام آبی بماند
مرغ دلم شعر رهایی را بخواند

 دریا بیا تا آسمان پروازمان ده
روح رهایی را بیا و بازمان ده

 دریا بیا تا با نگاهت جان بگیریم
کافر شده از نو ره ایمان بگیریم

 دریا بیا چشمان لاله غرق خون شد
هر عاشقی آواره ی دشت جنون شد

 دریا بیا و زنده کن روح دعا را
پر کن درون سینه ها عطر خدا را

 دریا بیا تا چشمه از دلها بجوشد
باشد که جان از شربت وصلت بنوشد


عکسی یادگاری از مراسم ذکر شده

گوئی مصراع ورد زبانهای سه دهه پیشِ (هر نه دی «آللاه» ائله دی) بود که ذهن مرا به پاسخ سئوالم مبنی بر علتِ دلنشینیِ این محفل بهجت بار سوق داد. همان مصراعی که ترجیع منظومه ی استاد بیت الله جعفری در «مراسم بزرگداشت هشتادمین سالگرد تولد استاد شهریار» بود که در حضور آن زنده یاد در بهار سال 1363 در «تالار وحدت دانشگاه تبریز» ارائه شد.

 انقلابا حق مددی
هرنه دی آللاه ائله دی
ثبت دی بیر بیر سندی
هر نه دی آللاه ائله دی
***
پس دئمه من، دئنن خدا
خدادن اولما سن جدا
آللاها قیل جانین فدا
هر نه دی؛ آللاه ائله دی

گویی محفل رضا را همین الله چنان آراست که حاشیه ی «چای قیراغی» از متن بین المللی آن سبقت گرفت.

تبریز  ـ خالد اروجعلی پور

 منابع:
ساری تئل لی چاغلاریم
منیم دونیام
زبان و ادبیّات ترکان خراسان
زبان و فرهنگ ترکان خراسان
اوّلین ارکستر آذربایجانی دختران
مغانشهر (بخش ترکی)
پایگاه خبری و تحلیلی دورنا نیوز 
وبسایت رسمی رضا همراز




:: برچسب‌ها:
ن : سولماز پورنعمت پیله رود
ت : ۱۳ آبان ۱۳٩٤
نظرات ()
 
 

پیچک