سولمازپورنعمت - هفته نامه شمالغرب کشور-مصاحبه با جعفرابراهیمی (شاهد) دارنده نشان درجه یک هنری (معادل دکتری)

1- از نخستین نوشته های خودتان برای ما صحبت کنید آیا یادتان هست نخستین مطلبی که نوشتید و خیلی خودتان از آن لذت بردیدچه بود؟

قبلا در گفت وگوهای زیادی درباره ی اولین شعرهایم حرف زده ام ،و اینکه شعر سکوت دشتها نخستین شعری بود که از بنده چاپ شد در 14-15 سالگی که خیلی دوستش داشتم اما درباره قصه هایم کمتر حرف زده ام و در مواردی اصلا حرف نزده ام .من همزمان با سرودن شعر ،قصه هم می نوشتم صادقانه تر بگویم من قصه را بیشتر از شعردوست داشتم بیشتر کتاب قصه می خواندم .طبیعی است که وقتی آدم زیاد بخواند و استعدادکمی هم داشته باشد ،دست به قلم می برد و می نویسد نخستین قصه ای که نوشتم ،قصه ًقصه سکوت لاشخورهاًبود و جالب اینجاست که هم اولین شعرم و هم اولین قصه ام عنوانشان با سکوت شروع شده است و هر دو با «ها» تمام شده است .

بیوگرافی شاعر(http://namin1387.persianblog.ir/post/303/)


-دلیل استقبال مردم از سکوت لاشخورها چه بود ؟

قصه سکوت لاشخورها،چیز عجیی در خود داشت که خواننده را وا می داشت ،که با شتاب آن را بخواند و بداند آخر فصه چه می شود . آدمهایی زیادی بخصوص همسالانم و حتی بزرگسالان که به خواندن قصه علاقمند بودند،موقع خواندن این قصه اشکی هم ریخته بودند خیلی عاطفی و شاعرانه بود .ولی پایان ناخوشی هم داشت که خوانندگان را خوش نمی آمد ولی من این چنین پایانی را دوست داشتم دلم نمی خواست فصه درذهن خواننده ادامه یابد .من دوست داشتم که در پایان قصه فقط سکوت لاشخورهایی که ناظرو شاهد نابودی یک جوان عاشق و پاک بودند ،قصه را تمام کند بعدها قصه دیگری با نام اشکهاآهسته می لغزند ،نوشتم که موقع چاپ اسمش حذف شد

3-شما رمان هایی هم داشتید؟

بله به نوشتن رمان هم علاقمند بودم .رمانی تحت عنوان «رقص لک لک ها »نوشتم که عنوان آن از یک لحظه ی حسی زندگی ام گرفته شده بود به مرورزمان که قصه پیش می رفت اسمش را گذاشتم «تنها»و هوای قصه فلسفی بود و همچنان قصه راادامه دادم و در نهایت نام آن را گذاشتم زنده باد آزادی زمانی که کتاب را به ناشر دادم و او هم پسندید و حاضر شد چاپ کند .

4-چطور شد که به داستان نویسی روی آوردید و محرک اصلی شما در این راه چه کسی بود؟از کربلایی صادق و کسانی که به نحوی در زندگی شما تاثیر گذاشتند بفرمایید؟

پدربزرگم کربلایی  صادق از متمولین روستای حور (وابسته به شهرستان نمین) بوده است .پدربزرگم قبل از جنگ جهانی دوم به کربلا رفته بود . پدربزرگم در این سفر کاروانی به شیوه قدیم ،داستانها و شعرهای زیادی آموخته بود مردم خانه ما جمع می شده اند و پدر بزرگم داستان می گفته و شعر می خوانده بخصوص فصل پاییز و زمستان خانه ما به (خانه ناغیل) معروف شده بود . من هفت ساله بودم که پدربزرگم از دنیا رفت ولی تقدیر کاری کرده بود که داستانهای پدربزرگم از زبان عمه ی اولم به من برسد وی هنرمندی تمام عیار بود نقاشی اش عالی بود بهترین روایت کننده حکایات و قصه ها بود او بود که با ارثیه که از پدرش به وی رسیده مرا تربیت کرد و ان ارثیه چیزی نبود جز شعر و داستان و نقاشی و حتی موسیقی

5-کدام یک از نویسندگان ایرانی پیش از خود را بیشتر می پسندید و فکر می کنید کدامشان بر شما تأثیر گذاشته اند یا بیشتر تأثیر گذاشته اند؟.

من به نوعی خودم را شاگرد همه نوسندگان می دانم که چه ایرانی و چه خارجی ،آثاری که از آنها خوانده ام ،اما اندیشه ای من از کودکی به گونه ای بود که گرانبهای فکری خاص داشتم و این در تاثیرپذیری من از آثار نویسندگان نقش بسزایی داشت در 13 سالگی بر حسب تصادف در شرایطی قرار گرفتم که (کتاب هفته ) که آن روزها کیهان چاپ می کرد . به دستم برسد تهیه این کتاب برای من مشکل بود از نظر سنی هم مناسب من نبود ولی من آن را انتخاب کرده بود و او هم مرا انتخاب کرده بود .شوهر دختر عمه ام خیاط ماهری بود حتی روشنفکران و افرادی از دربار به آنجا می آمدند او برای سرگرمی مشتریان هر هفته کتاب هفته تهیه می کرد . چون از علاقه من به کتاب خبر داشت هر هفته کتاب  هفته قبل را برای من می آورد و من در سن 13و14 سالگی مطالعاتم را با کتاب هفته شروع شد کمی بعد کتابهای داستان نیوسان ایرانی دست یافتم و خواندم . یادم می آید آثار صادق هدایت بسیار تاثیر گذار بود .اندیشه اش به من نزدیک بود سکوت لاشخورها را با الهام او وی نوشته بودم.

6-به نظر شما نوشتن هنر است یا ضرورت ویا پاسخی به نیاز های درونی؟

- هر سه و هیچکدام نویسنده براساس یک نیاز ذهنی می نویسد حتی اگر آثارش را نخواند هم می نویسد و این ضرورتی است برای پاسخ بر نیازهای درونی نویسنده اگر توانسته باشد تجربییات خود را درونی کند و پس از سالها آنها را در قالب خاص و زبانی زیبا و روان بنویسد آن وقت کارها تبدیل به هنر هم می شود .

7-چه‌طور متوجه شدید که می‌توانید برای کودکان و نوجوانان بنویسید؟

از همان شعر سکوت دشتها و شعرهای بعد که در مجلات چاپ می شدند . خیلی ها به من می گفتند چیز عجیبی در آثار تو هست که شبیه به سهل و ممتنع می باشد و این شاید دلیل سفارش آنها به من بود که بروم به سراغ خلق آثاری برای کودکان و نوجوانان البته بیشتر آثارم نوعی حس نوشتالوژیک یا نوعی احساس دلتنگی برای گذشته بخصوص برای دوران کودکی و نوجوانی در آثارم دیده می شد که همه می گفتند تو تجربه های خوبی داری برای نوشتن و سرودن برای کودکان و نوجوانان

8-شیوه‌ی کار شما برای نوشتن چیست؟ آیا زمانی‌که شروع به نوشتن می‌کنید از پایان داستان بی‌خبر هستید و یا می‌دانید که در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد؟

سوال جالبی است .فکر کنم بیشتر نویسندگان جواب مرا تائیدکنند گاهی سطر اول داستان که سخت ترین بخش داستان است سرنوشت کلیت داستان را مشخص می کنند طبیعی است که نویسنده (لااقل خودم) از چیزی که دنباله داستانش خواهد نوشت خبرنداشت نمونه بارز آن اولین رمان چاپ شده «یک سنگ و یک دوست» این رمان آن زمان رمان خوبی بود و جایزه های هم گرفت این رمان بر حسب یک تصادف نوشته شد.

9-شما می دانید کدام کارتان می ماند کدام نمی ماند؟

 این را خدا می داند . اما مطمئنم که نام ام می ماند و نام همیشه با یک شاهد مثال معرفی می شود . بدون شک در طول گذرزمان آثار زیادی غربال می شوند و بهترین آثار نویسنده و شاعری ثبت می شود و می ماند نمی توانم مثال بزنم . اما می دانم که ممکن اثری که دوست ندارم بماند مکن است با اهمیت تمام بماند و اثری که دوست دارم نماند یا از یادها برود روزگار بازیهای زیادی دارد و کیفیت آثار معمولا نسبی است و در شرایط گوناگون سلیقه ها دگرگون می شود اثری که ممکن همه از آن بدشان بیاید ممکن است صد سال دیگر اثر برتر شناخته شود و بالعکس .

10-آیا نوشتن برای کودکان با توجه به اینکه تفاوتهای سنی و سلیقه ای آنها با شما متفاوت است دشوار نیست؟

متاسفانه یکی از مشکلات ادبیات کودک و نوجوان ما این است که نویسندگانشان هستند که برای( نوجوان و یا تی نی جرها) می نویسند و خوب هم می نویسند که نمونه بارزش آقای هوشنگ مرادی کرمانی که بهترین نویسنده در این گروه سنی است اما نویسندگان که برای کودکان زیر 13 ساله و بچه های دبستانی ،داستانهایی کوتاه و رمان نویسنده تعدادشان بسیار اندک است و در مقایسه با کشورهای اروپایی و امریکایی ها در این زمینه عقب هستیم در شعر هم چنین مشکلی در سالهای اخیر داشتیم و در حالی که در دهه اول انقلاب از این نظر جلو بودیم . دلیل اش هم این است که نوشتن برای این گروه سنی بسیار مشکل است البته تعداد انگشت شمار شاعر و نویسنده داریم که برای این گروه سنی می نویسند و می سرایند .

 

11-از نظر شما نوجوانان چه مشکلاتی دارند که دنیای بزرگ‌ترها آنها را فراموش کرده است؟

در این فضا که به نظر حتی تصور درستی از دنیای نوجوانی وجود ندارد این حقیقتی است که به تازگی در این سی ،چهل سال اخیر ایجاد شده است . شاید نوجوان قرن هیجده ، نوزده، بیست چندان تفاوتی با هم نداشتند جر در مواردی خاص ،اما به دلیل پیشرفت و تکنولوژی و سرعت عجیبی که در این سی ،چهل سال اخیر در دنیا انجام گرفته است حیرت انگیز است و این روی همه چیز تاثیر گذاشته است . برای همین نوجوان امروزی ،موجودات پیچیده ای هستند گاه حرکاتی از خود بروز می دهند که در گذشته این گونه حرکات در جوانی (اویل جوانی) دیده می شود و گاه ممکن است که دنیای نوجوان امروزی برای من نویسنده جزابیت خاصی نداشته باشد که بخواهم برایش بنویسم برای همین بسیاری از نویسندگان حتی بهترین هایشان داستانهایی می نویسند که ربطی به دنیای نوجوانان امروز ندارد ممکن است نویسنده دنیای نوجوان چهل یا پنجاه سال پیش را در ذهن داشته باشد البته نوجوان هم این داستان را می خوانند و لذت می برد اما نیازهای روحی آنها برآورده نمی شود با این داستان ها و شعرها بنابراین باید نسل جدید که وارد دنیای کودک و نوجوان شده است وارد گود شود و شاید این نسل بهتر از عهده کار برآید بهرحال درست است که ما هنوز به خوبی نتوانسته ایم نوجوان امروز را بشناسیم و تا بیاییم بشناسیم با این سیر سریع علم و تکنولوژی ،مواجهه با نوجوان فردا می شویم که ممکن است دنیای آنها کاملا با دنیای نوجوان امروز فرق داشته باشد و خیلی پیچیده تر از دنیای نوجوان امروز شود این دورهمچنان ادامه دارد امیدواریم که بتوانیم در داستانهایمان و شعر هایمان حداقل بخشی از نیازهای درونی نوجوان و کودکان امروز را برآورده کنیم .

12-نوشتن داستان برای نوجوانان چه ملزوماتی را می‌طلبد؟

در کتاب هفته ،شماره چهارده(یکشنبه 17دی ماه 1340) داستانی نسبتا بلند به نام نردبان خطر از نویسنده به نام ویلیام ایریش چاپ شده بود که انگار برای نوجوان نوشته شده بود داستان بسیار پرکشش که خوانند ه در یک نشست آن را می خواند که تقریبا یک رمان نوجوان است اخیرا این داستان را بازخوانی کردم و ایرادهای زیادی بر داستان گرفتم و بعد متوجه شدم که دقیقا همان ایرادها باعث کشش داستان بوده است داستان نوجوان در مقایسه با داستان بزرگسالان تفاوت هایی زیادی دارد ممکن است قهرمان بازیها و خیالبافیها در داستان بزرگسالان عیب به شمار آید و همچنین ماجراجویی در داستان نوجوان یا همان عیبها ،حسن داستان به حساب می آیند . دنیای نوجوان دنیای عجیبی است پر از خیالبافیهای که با تخیل تفاوتهایی دارند و با خیال پردازی نوجوان در خیال خود خودش را یک قهرمان و یک الگو قرار میدهد و حوادث و ماجراهایی در خیال خود می آفریند که برایش شیرین است .گویی آن حوادث را تجریه کرده است در حالی که می داند در دنیای واقعی از این چیزهانیست نویسنده ی نوجوان اگر دنیای نوجوانان خوب بشناسد بخصوص نیازهای روحی نوجوان عصر خود آشنا باشد می داند چه بنویسد که مورد توجه خواننده اش قرار گیرد .

13-  آیا می‌توان با دادن فرمول هایی به افراد (منظورم از آموزش داستان‌نویسی، بٌعدِ فرمولیزه وکلاسه‌بندی‌شده آن است )از کسی داستان‌نویس ساخت؟

این سوال از آن سوال هایی است که به قول سعدی باید گفت: چو دانی و پرسی ؟سئوالت خطاست !؟

یعنی می خواهم بگویم سوال کننده خود می داند که نمی توان با کلاسهای داستان نویسی نویسنده ساخت من یک مثال برای شما می زنم که به همه اینها می شود پاسخ داد هر انسانی می تواند هر هنری را در حد (فن) یاد بگیرید بد خط ترین آدم می تواند در کلاس خطاطی یا خوش نویسی برسد به جایی که استاد خوشتویسی شود اما هنرمند نمی شود اگر همین خوشنویس بتواند با خلاقیت های که دارد فن آموخته شده را دگرگون کند و تحولی در آن ایجاد کند می تواند خوشنویسی را تبدیل به هنر کند . هر ادم بی استعدادی می تواند پیش یک استاد در یک کلاس درس موسیقی بیاموزد او اگر بتواند از خود یک آهنگ فی ابداهه بنوازد آنوقت می شود هنرمند . آموزش اصول نوشتن داستان هم در کلاس محال است . و از آنجا نویسنده و شعر بیرون نمی آید مگرآنان که از قبل استعداد هایی را در خودشان داشته اند در کلاس اصول را آموخته اند که اگر آنها کلاس هم نمی رفتند با خواندن داستان می توانستن داستان نویس بشوند بهترین کلاس برای شاعر و نویسنده و جوان همان کتاب و داستان و شعر است راه دیگیر نیست . و در مواردی حتی اگر یک نیوسنده شاعر که ذاتاً نویسنده شاعر است اگر بعد کلاس ها شرکت نکند بهتراست یا اصلا دانشگاه نرود و یا اگر می روند در رشته ادبیات درس نخواند مثلا خواندن دروسی مثل هنر،موسیقی ،تئاترو... در دانگشاه اگر کتابهای خوبی در اختیار استادان باشد برای تدریس و یا استادان خودشن اهل قلم باشند بی شک می توانند استعداد های شکوفا کنند در غیر این صورت ممکن است تاثیر معکوس داشته باشد . بزرگترین نوینسدگان و شاعران جهان اغلب کسانی بوده اند که سوال کلاسیک یا آکادمیک کمی داشته اند یا دانشگاه را در میانه راه رها کرده اند یا رشته ای را خوانده اند که ربطی به هنرشان نداشته است به هر حال می خواهم در یک جمله بگویم  که این کلاس ها راه بجایی نمی برد

14-شاعر کودک در شعر بیشتر دنبال چه چیزی است؟ نشاط ‌آور بودن، سرگرم‌کننده‌بودن یا آن تعهداتی که ادبیات برای مخاطب خود قائل است؟

چه عجب که سوالی هم درباره شعر و جنبه شاعری بنده شد همه چیزهایی که گفته در داستان وجود دارد شامل شعر هم می شود ادبیات اگر خوب نوشته شده باشد می تواند در عین حال که  خواننده را سرگرم کند او را شورونشاط هم ببخشد و نیز پیامهای نویسنده شاعر را به ذهن مخاطب منتقل کنند . شعر البته مقوله است دیگر که در آن هم لذت بصری و هم لذت سمعی وجود دارد برای همین بلند خواندن شعر مرسوم است و نیز نگاه کردن به شکا و قالب و کلمات هم موثر است و البته در مورد گروههای مختلف سنی هم قضیه تفاوتهای دارد . و این سوال جوابی شایسته دارد که به وقت بیشتری را می طلبد انشالله در یک فرصت جالب باید در این باره به صورت اختصاصی صحبت کنیم .

15-از نویسنده گان ادبیات داستانی آثار چه کسانی را بیش تر می پسندید وچرا؟

آثار هر نویسنده ای ویژگی های خود را دارد و هیچکدام  با هم قابل مقایسه نیستند ولی هستند نویسندگانی که توانسته اند در ادبیات کودک و نوجوان صاحب نام شوند و بیهوده و آسان این نام رابه دست نیاورده اند و من دست همه ی کسانی که از طریق نویسندگی امرار معاش کرده اند و صاحب نامی هستند می بوسم .

16-وضعیت داستان نویسی نوسندگان استان اردبیل را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 من آشنایی زیادی زیادی با آثار جوانان نویسنده اردبیل ندارم ولی می دانم که بیشترین نویسندگان درجه اول کشور و در حیطه ادبیات کودک و نوجوان از اردبیل برخاسته اند علاوه بر تصویر گران بزرگ در اردبیل به دنیا آمده اند و اکنون اسم و رسمی دارند . نویسندگانی چون محمد رضا بایرامی ،داوود غفارزادگان،مهرداد غفارزادگان،امیرحسین فردی و جعفرابراهیمی (خودم که هم شاعر،نویسنده،وپژوهشگر هستم ) و از جوانترها محمد حسن حسینی (شاعر و نوسنده) و بسیاری نویسندگان دیگر که اردبیلی هستند . و آقای سید رضا سید حسینی مرحوم که مترجمی زبر دست و پژوهشگری بزرگ بود و بسیاری از عزیزان دیگر اردبیلی اند




:: برچسب‌ها:
ن : سولماز پورنعمت پیله رود
ت : ٢٢ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
 
 

پیچک