http://sheidaei50.blogfa.com

وبلاگ استاد یوسفی

بعد آشنایی باسلطان داستان پارساباد مغان آقای آدیگوزلی ،ایشان پل ارتباطی بین حقیر و استادقلم و شاگرد بهمن بیگی«امراله یوسفی»شد. از لحظه هم صحبتی با این استاد سخن بی تاب دیدار بودم هر بار صحبت با ایشان بر داشته هایم اضافه می کرد . قلم را خوب آشناست کلمات را خوب به آرایش در می آورد. استاد یوسفی یادگار مکتب بهمن بیگی است . ایشان جوانی را با عشق و شیدایی یاد می کند.

استاد وعده دیار داده بودند بی صبرانه منتظر حضور ایشان بودم . بلاخره چند روز قبل نوید آمدن را دادند باورش سخت و تحملش سخت تر بود . ساعت 4.30 بود در فرودگاه اردبیل منتظر فرود آمدن مهمانان عزیز بودیم .حقیر به همراه استاد و معلم دوران دبیرستانم آقای جهانی ،استاد فروغی و دایی عزیزم به دیدار استاد رفته بودیم . شدت بی تابی به حدی بود که از نشتن هواپیما تا خارج شدن از سالن 3باری تماس گرفتم . استاد همراه دوستشان آقای رجایی «شاعر ،نویسنده و...»بودند . چهره خندان استاد مرا بسوی وی هدایت کرد. خوش و بشی کردیم راهی شدیم دعوا سر اینکه استاد با کی بیاد و کجا بیاد افتاد با تمام زبان درازیم نتوانستم استاد را مال خود کنم .شاگردشان آقای میرزایی ایشان را تا منزل ما مشایعت کردند بعد دقایقی استراحت راهی فندوقلو شدیم . از یمن ورود استاد فندوقلو هم خود را آماده دیدار استاد کرده بود زیبایی فندوقلو دوچندان بود گل های بابونه و مه ی که جنگل را فرا گرفته بود .

راهی منزل شدیم از طرفی دوست داشتم دورو ور استاد شلوغ باشه و از طرفی هم می خواستم در کنار استاد آرام بگیرم . بعد شام بساط موسیقی و شعر به پا شد .فردای آن روز راهی موزه نمین شدیم از آنجا هم همراه استاد تا ایستگاه پارساباد رفتم . کاش استاد می دانست چقدر بی تاب و بی قرارم ،کاش می توانستم شدت علاقه ام را به این معلم پیر نشان دهم.

ازخوشحالی سردرگم بودم هیچ کاری نتوانستم بکنم 4خواننده و دو سازنده در محضر استاد حاضر بودند اما هیچ کدام برایم راضی کننده نبود .

درک ناتوانیم امروز بیشتر از قبل شد. فندوقلو با آن همه عظمت ،شهر ما با آن همه فرهنگ غنی در مقابل استاد کم بود و من کم ترین این کم بود را کاملتر کردم.

باز خدا را شاکرم دیدار یار مهربان را میسر کرد .




:: برچسب‌ها: شهرستان نمین, ستاد یوسفی
ن : سولماز
ت : ۱٢ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
 
 

پیچک