یکشنبه هفتم خردادماه جاری خبر مسرت بخشی رسید.خبر را خود آقای یوسفی دادند.نا خود آگاه شعر معروف رودکی را زمزمه کردم.

                  بوی جوی مولیان آید همی                      یاد یار مهربان آید همی ..

آری آقای یوسفی به اتفاق آقای محسن رجایی پناه تصمیم گرفته بودند که دیداری از شاگردان دیروز خود داشته باشند.وقت تنگ بود.من مسئولیت اطلاع رسانی به دوستان همشهری خود را بر عهده گرفتم.قرار شد که شاگردان مقیم اردبیل ایشان نیز در فرودگاه اردبیل از استادان گرانقدرمان پیشواز نمایند.بالاخره هواپیمای مسیر شیراز به اردبیل در روز دوشنبه هشتم خرداد ماه جاری بر زمین نشست.جمع کثیری از دوستان در همان جا آموزگاران  دوران ابتدایی خود را درآغوش گرفتند که در راس آنها آقای اکبر میرزایی (دبیرریاضی امروز وشاگرد اول زمان یوسفی وصاحب سکه طلای بهمن بیگی) قرار داشتند.

پس از استقبال ،همه می خواهند که استادان گرانقدر را به خانه خود ببرند.اما  آقای یوسفی طبق برنامه توافق شده  تاکید می کند که دوستان در مغان منتظرند واجازه حرکت می خواهد.بالاخره کاروان براه می افتد. ما هم برای یک استقبال جانانه خودمان را به ورودی شهرپارس آباد  رساندیم ......ناگهان خبر تازه ای رسید.خبر این بود که در فرودگاه اردبیل و درجمع استقبال کننده ها دخترخانمی  بنام سولماز از میهمانان عزیز دعوت می کند وباز با تلفن  پافشاری نموده و کاروان را بالاخره به خانه اش برمی گرداند.به دوستان گفتم این دختر سولماز پورنعمت نام دارد.از اهالی نمین است....

راستش من قبل از آشنایی با سولمازخانم حتی برای یکدفعه هم که شده  سعادت دیدار ازشهر پرافتخارنمین را نداشتم.اطلاعاتم از این شهر بسیار اندک وجسته گریخته وکتابی بود.شنیده هایم حکایت از آن داشت که اهالی نمین نسبت به جمییت خود از لحاظ فرهنگ وادب  یک سر وگردن بالاتراز سایر بلاد وطن پهناورمان است.تا اینکه سولماز خانم از روی یکی از نوشته هایم با بنده آشنا شد.به من زنگ زد.آشناتر شدیم.یکبار به اتفاق خانواده اش به مغان سفرکردند ودرهمینجا تحت تاثیر شخصیت منحصربفرد محمد بهمن بیگی قرار گرفتند.همین احساسات پاک ایشان بود که به استقبال میهمانان عزیزمان شتافت.ثابت نمود که هنوز در عصرماشینی ما کسانی پیدا میشوند که اخلاق نیک آباء اجدادی خود را در دل خود جاودانه ساخته اند.میهماننوازند.بی ریا هستند.و... آری سولماز به عنوان فعال فرهنگی استان اردبیل وشهر نمین کسی نیست که خود را پشت نوشته هایش پنهان کند.کسی نیست که فعالیت ادبی وفرهنگی اش واحسنت های دیگران ازش شخصیتی مغرور وکاذب بسازد.آری او یوسفی و رجایی پناه را بخاطر ارزش وبهاء دادن به مقام معلم میزبانی کرد .سپس بعضی از دوستان و استادان عرصه فرهنگ و ادب شهر نمین را هم بخانه دعوت نمود.


صبح سه شنبه سولمازخانم میهمانان را تا اردبیل بدرقه کرده وتحویل شاگردانی دادند که منتظر استادان خود بودند.همین روز آقای یوسفی وآقای رجایی پناه به پارس آباد رسیدند .خانه ام را با گل جمال شان منور ساختند....شاگردان فراوانی دورشان را گرفتند.همه ی دوستان ازآموزگاران دیروز خود سرمست شدند. حرارت گرفتند. هوا نیز حرارت داشت.تصمیم شد سری به پارک بزنیم.دسته جمعی حرکت نمودیم.همه شاد وبشاش بودیم.از خاطرات کودکی می گفتیم.می خندیدیم.بعضی ها کارنامه ابتدایی خود را هم آورده بودند.کارنامه هایی که خط وامضاء همین عزیزان درآن خودنمایی میکرد.برخی دیگر با خود عکس های دسته جمعی دوران کودکی به همراه داشتند.این عکس ها را درآن زمان عکاس پیشکسوت پارس آباد آقای قاضی زاده  می گرفت..آنروزها آقای قاضی زاده  به درخواست آموزگاران عشایری خیلی به روستا ها سرمیزد.از دانش آموزان عکس های دسته جمعی می گرفت...درمجلس ما عکاس قاضی زاده هم حضور داشت.ایشان هم احساساتی شده بود. با خاطره های خود مجلس را می خندانید.می گفت: من از آقایان یوسفی و رجایی پناه تشکر می کنم که همه ی بدهکارانم را در اینجا جمع کرده اید.می گفت که اغلب اینها در آنروزها 15 ریال پول عکس مرا نداشتند. اما امروز برای خودشان آقای مهندس وآقای استاد و دبیر شده اند.باز می خندیدیم. شاید بعضی ها مدتها بود که نخندیده بودند.شاید بعضی های دیگر آخرین خنده خود را بخاطر نداشتند.اما براستی  بعداز ظهر جالبی بود.خاطره گویی بسیار شد.طبق معمول از زنده یاد محمد بهمن بیگی بنیانگذار ومدیرکل  آموزش عشایری ایران هم یاد شد. در واقع بهترین خاطره ها به آن مرحوم فقید تعلق داشت.دوستی گفت که روزی محمد بهمن بیگی در بازدید دوره ای خود از کودک دبستانی پرسیده بوده که : پسرم، نادرشاه را برایم تعریف کن ببینم. کودک رو به ایشان می گوید : آقا معذورم بدارید.آقا بخدا نمی توانم نادرشاه را تعریف کنم.اگه تعریف کنم ،منهم میشم عین نادرشاه.میشم یک خونریز.میشم یک بی رحم.یک...اما اگه بخواهید می توانم نقش نادرشاه را برایتان بازی کنم.کودک شروع به ایفای نقش نادرشاه میکند و مورد لطف قرار می گیرد.

باز یکی از دوستان نقل میکرد که روزی دانش آموز عشایری پای تخته سیاه رفته وپس از عالی بودن کارش دستهای خود را به کمر می گذارد و حالت ژست  بخود می گیرد که بلافاصله مدیرمدرسه یواشکی می گوید :بچه دست های خود را بینداز.مگه نمی بینی که در مقابل جناب مدیرکل هستی.؟  ناگهان آقای بهمن بیگی برافروخته شده و رو به مدیرمدرسه فریاد می کشد که : آقای محترم،عشایر مملکت ما مدتهای طولانی  در مقابل خان ها و بگ ها دست به سینه نوکروار ایستاده اند ومن سی ساله که زحمت می کشم تا یادشان بدهم که دیگه در مقابل احد الناسی دست به سینه نباشند حالا تو می خواهی همه زحماتم را بر باد دهی ؟ ؟ !! و ...

خاطرات چهارشنبه دهم خرداد ماه بازهم جالب تر بودند.دسته جمعی به اداره فرهنگ وارشاد اسلامی  رفتیم.در شب شعر،شعرا و ادبای شهرپارس شرکت کردیم.به مناسبت حضورآقایان یوسفی و رجایی پناه  شعرها و خطابه ها به مقام معلم اختصاص یافت.سپس  اداره فرهنگ وارشاد اسلامی پارس آباد به رسم یادبود با تقدیم هدایا ازمیهمانان عالیقدرمان  قدردانی نموده وبه افتخار این عزیزان سفره شام تدارک دیدند.

آقای یوسفی وآقای رجایی پناه صبح دیروز یازدهم خردادماه جاری ،پارس آباد را به مقصد اردبیل ترک کردند.شرح سخن و خاطره بسیار زیاد است.پرداختن به آنهمه لطافت صادقانه ی دوستان میسر نیست. لذا برای اطاله کلام به تشکر از عزیزان اکتفا می کنم.

1-قدردانی شاگردان دیروز آموزش عشایرازخانم سولماز پورنعمت و خانواده اش خصوصا از مادرگرامی ایشان و دایی محترم شان آقای قشم جاوید بخاطر میهمان نوازی در شهرفرهنگ مدار نمین و با تشکراز استادان گرانقدرمان آقایان. داریوش جهانی- استاد فروغی- حسین اصلانی و....بخاطر شرف حضورو افتخاری که دادند.

2-با تشکر از مدیریت و کارکنان صدیق و دلسوز اداره  فرهنگ وارشاد اسلامی شهرپارس آباد مغان.

3-با سپاس از انجمن شعر وادب شهرپارس آباد مغان.

4-با سپاس ازگروه نمایش مغان هنر خصوصا با نمایش داستان خنده ناک دیو در سالن سینمای پارس آباد.

5-با قدردانی از اهالی محترم روستای گوشلو و اجیرلوکندی.

6-با تشکر ویژه ازآقای غریب منوچهری وهمسرگرامی شان.

7-با تشکرازآقای حمید رستمی سردبیر محترم مجله سارای وهمسرش خانم مریم ندایی

8-با سپاس از آقای حاج علیقلی محرمی و بختیارجهانگیرزاده وحسین مصیب زاده و آقای کاظمی وهمسر شاعره شان خانم گلایه و مادربزرگوارایشان و خانواده این عزیزان که با پذیرایی خود موجب سرفرازی ما شاگردان و دانش آموختگان مکتب بهمن بیگی شدند.

9-با تشکر از آقایان حاج ایزدی-سلطانعلی هاشمی-قاضی زاده-میرحسین جهانی-عبداله طایر-نوراله زاده-روح آور-میرزایی-حسن نورجنت-فولادی و همه کسانی که که در زمان استقبال وهمنشینی شرف حضور داشتند که بنده بعضی از این عزیزان را به نام محترم شان نمی شناسم. .

10-با تسلیت مجدد به دوست نویسنده و داغدارمان استاد همت شهبازی و خانواده داغدارشان .

11-با عذرخواهی مجدد از کسانی که بعلت محدود بودن زمان ،امکان حضور در خانواده آنها میسر نگردید.

توفیق همه ی شما را از خداوند بزرگ مسئلت دارم

پارس آباد مغان – جمعه دوازدهم خردادماه 1391 سهراب آدیگوزلی  /.




:: برچسب‌ها: سهراب آدیگوزلی
ن : سولماز پورنعمت پیله رود
ت : ۱٢ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
 
 

پیچک